آسمان سرخ
آسمان سرخ است، مي گريد به رنگ خون، خون خس ها و خاشاك ها و نداهاست. آسمان سرخ است و مي ماند در اين ايام به رنگ سرخ، واويلا و واويلا.
ندا و روزهاي دروغ
حالم بد است وقتي مي بينم كه رسانه اي كه قرار است ملي باشد و نه ميلي مرگ دختري را كه همچون من و تو براي پدر و مادرش عزيز بوده است را زير سوال مي برد و گناه قتل را به گردن اختشاشگران منافق ( خس و خاشاك خودمان) مي اندازد. برادرم از دوستي مشترك كه رزيدنت پزشكي قانوني دانشگاه تهران است نقل مي كرد و مي گفت كه به آنها اجازه اي داده نشده تا حتي به يكي از اجساد نزديك بشوند چه برسد كه گواهي فوتي را صادر و در آن بگويند كه كاليبر فلان گلوله فلان قدر بوده است و نهايتا نتيجه بگيرند كه ما از اين گلوله ها نداريم و كار سي آي اي بوده و يا ام آي سيكس و گناه خود و توله گرگ هاي وحشي شان را به گردن اين و آن بندازند و بگويند شما آشوبگريد و فلان و فلان و فلان.
برادري كه اين گزارش را تهيه كردي آيا مي تواني راحت شب سر بر بالين گرم و نرمت بگذاري؟
مافیا
زمان: ساعت ۷ بعد از ظهر
مکان: کلاس ۱۰۱
شرح ما وقع: مشغول بازی مافیا هست، نگهبان دانشکده داخل اتاق می شود، می گوید “خوش آمدید!خداحافظ” و پوزخند می زند، رفقا از کلاس بیرون می روند، ناگهان صدای شات گان می آید، سرش را بر می گرداند، نگهبان توسط یک مافیا به قتل رسیده است.
روزگذر غروبانه من
غروب شده، دور و بر ساعت شش.با احسان سوار تاکسی ایم و داریم از دانشگاه می ریم خونه.تاکسی میره آزادی و ما می بایست وسط راه پیاده بشیم.تو چمران ترافیکه و ماشین یواش یواش داره از لاین نزدیکه پیاده رو میره جلو.تو ماشین فقط من و احسان راننده هستیم.یک مرد حدودا ۴۰، ۴۵ ساله با لهجه ی شمالی از پیاده رو میاد به سمت ماشین.چهره اش هراسونه.با چشمای وق زده.از راننده می پرسه “آقا ببخشید می خوام برم فلان جا؟” و اسم یکی از شهرستان های شمال رو میاره. “چجوری باید برم؟” و راننده بهش میگه “باید بری ترمینال شرق”.
مرده می پرسه “چجوری؟” و راننده بهش میگه “برو آزادی، از اونجا هم برای ترمینال ماشین هست.من هم دارم میرم آزادی بیا بالا می برمت” و اون مرد گفت “نه تازه الان از زندان آزاد شدم و تهرانو نمی شناسم.می خوام برم شهرم.دوست دارم پیاده برم”.راننده بهش می گه “داداش، خیلی راهه ها!!!” و مرد میگه “مهم نیست،می خوام پیاده برم.الان آزادم” و شروع کرد به پیاده رفتن از کنار بزرگراه.
ترافیک در جریانه و ماشینا راه افتادن و تاکسی ما هم از کنار مرد میگذره و اون سرگردون داره راهشو میره تا برسه به شهرش.
نصب ناموفق OpenOffice 3
بدتر از این امکان نداشت، به سایت Open Office رفتم و چشم بسته، فایل پیشنهادی خودشو دانلود کردم.(OOo_3.0.0_LinuxIntel_install_wJRE_en-US.tar.gz).فایلی با حجم بیشتر از ۱۷۰ مگ.با کلی شوق خواستم فایل رو روی اوبونتوی ۸.۱۰ با دستور setup/. نصب کنم ولی ارورهای زیرو گرفتم.
Error:
user@mypc:~/Desktop/OOO300_m9_native_packed-1_en-US.9358$ ./setup Checksumming...
Extracting ...
./setup: 478: rpm2cpio: not found
cpio: premature end of archive
find: `usr/java': No such file or directory
basename: missing operand
Try `basename --help' for more information.
/dev/pts/0
Error: Failed to extract the Java Runtime Environment (JRE) files
سعی نکنید که خطاها رو رفع کنید و این فایل رو نصب کنید که من این کار را کردم ولی سودی نداشت.
من چون JRE رو روی اوبونتوم داشتم آدرس فلدر اون را با پارامتر j- به دستور نصب فرستادم.
./setup -j /usr/lib/jvm/java-6-sun/jre/bin/java
ولی باز با خطای زیر روبرو شدم.
IOError: java.io.IOException: Cannot run program "rpm": java.io.IOException: error=2, No such file or directory
این خطا هم با دستور زیر رفع شد:
sudo ./setup -j /usr/lib/jvm/java-6-sun-1.6.0.07/jre/bin/java
بعد از این، رابط گرافیکی نصب ظاهر شد ولی بعد از چند مرحله اون هم freeze شد وتلاش من ناموفق بود.
اگر که می خواهید Open Office رو برای اوبونتوی ۸.۱۰ نصب کنید می بایست برید به این قسمت ( Get more platforms and languages) و یکی از فایلهای LINUX DEB را دریافت کنید.
آیا مایکروسافت شیطان بزرگ است؟
مشغول ترجمه ی بخش های جالب فلسفه ی گنو هستم.این هم اولین ترجمه.امیدوارم که براتون مفید باشه.
بسیاری مایکروسافت را هیولای رعب آور صنعت نرم افزار می دانند.حتی مراحلی هم برای بایکوت نمودن مایکروسافت پیموده شده است.این احساس از زمانی که مایکروسافت خصومت فعال خود را در مقابل نرم افزار آزاد بیان کرد تشدید شد.در جنبش نرم افزار آزاد دیدگاه ما متفاوت است.می بینیم که مایکروسافت مشغول انجام کارهایی است که برای کاربران نرم افزار ب و ناخوشایند است:ساختن نرم افزار اختصاصی و در نتیجه انکار کردن آزادی مشروع کاربران.
اما مایکروسافت در انجام این کار تنها نیست: اغلب شرکت های نرم افزاری نیز همین را به کاربران اعمال می کنند. اگر کمپانی های دیگر بر تعداد کمتری از کاربران حکم فرما هستند نمی توان گفت که این به سبب عدم تلاش برای چیره شدن بر تعداد بیشتری است.
این بدان معنا نیست که مایکروسافت را تبرئه کنیم بلکه یادآور این است که مایکروسافت توسعه دهنده ی طبیعی صنعت نرم افزار در تقسیم کاربران و گرفتن آزادی آنهاست.هنگام نقد مایکروسافت نباید سایر کمپانی هایی که نرم افزار اختصاصی تولید می کنند را مبرا دانست.در(FSF (Free Software Foundation ما هیچ نرم افزار اختصاصی نداریم.چه از مایکروسافت و چه از شرکت های دیگر.
در اسناد هالووین که در انتهای اکتبر ۱۹۹۸ منتشر شد هیئت رئیسه مایکروسافت به روشنی بیان کرد که آنها تلاش خواهند کرد که در توسعه ی نرم افزار آزاد مانع تراشی کنند مخصوصا در طراحی پروتکل های محرمانه , فرمت های فایل ها و الگوریتم های باز وخصوصیات نرم افزاری خود.
این قواعد اشکال تراشانه چیز جدیدی نیستند: مایکروسافت و بسیاری دیگر از کمپانی های نرم افزاری آنها را برای مدت مدیدی انجام داده اند.در گذشته محتملا هدف آنها حمله به یک دیگر بوده است و حالا به نظر می رسد که ما (صنعت نرم افزار آزاد) جزو هدف های حمله ی آنها هستیم , اما این تغییر در انگیزه ی حملات هیچ نتیجه ی عملی ندارد چون قراردادهای مخفیانه و امتیازهای نرم افزاری جلوی هر کسی اشکال تراشی خواهند نمود صرف نظر از این که هدف حمله چه کسی بوده است.
نهانکاری و حقوق انحصاری نرم افزار آزاد را تهدید می کنند.آن ها در جلوی ما در گذشته مانع تراشی می کردند و ما می بایست از أنها انتظاری جز انحام آن در آینده را نیز نداشته باشیم اما این تفاوتی نمی کرد از آنچه اتفاق خواهد افتاد حتی اگر مایکروسافت متوجه ما نبود.تنها دلیل اهمیت اسناد هالووین این است که به نظر می رسد ک مایکروسافت نیز متوجه پتانسیل بالای سیستم گنو/ لینوکس برای موفقیتی بزرگ گردیده است.
منبع: فلسفه ی گنو
در مذمت تعصب
خیلی وقتها به این فکر میکنم که آیا تعصب چیز خوبی هست یا نه؟تعصب به هر شکل و شیوه ای!بعضی ها آنچنان به مطلبی یا موردی تعصب دارن که نمیشه یک مقدار به شیوه ی نگاه کردنشون انتقاد کرد.آنچنان به تو انگ بیگانه بودن می زنند که خودت هم باورت میشه.
من با خیلی از سایت ها روبرو شدم که اس(S) ی microsoft رو با $ نشون میدن، و می نویسند micro$oft.به نظر من این کاملا غلطه.micro$oft.
همیشه سعی کردم که تعصب کور نداشته باشم.تا قبل از این که با گنو لینوکس آشنا بشم با چه سیستم هایی کار می کردم.
1-Commodore 64 که در سن 3-4 سالگی چیز زیادی ازش به یادم نمیاد.فقط می دونم که سیستم عامل نداشت.و باید با دستورات BASIC در اون استفاده می کردی.
2-آمیگا 500 ِ شرکت معظم Commodore که سیستم عاملش Workbench بود( چه چیزایی شبیه ویندوز 98) و خیلی از کار باهاش لذت بردم.
3-یک کامپیوتر Pentium 2 ، با سیستم عامل Windows 98.این هم واقعا تجربه ی شگفت آوری بود، این رو بدون ترس می گم.
4-یک Pentium 4 ، با سیستم عامل Windows XP
5-و نهایتا سخت افزار+گنو+لینوکس
به غیر ازمورد 5 کدام یک از این سیستم عاملها OpenSource بودند؟اگر 4 تای اول نبودند آیا من هیچ وقت به پنجمی می رسیدم؟!!
من که فکر نمی کنم.آزادی به راحتی به دست نمیاد.همانطور که انقلاب ها نیز.در گذار از سختی ها به آسایش می رسیم.
من همیشه به ماکروسافت احترام گذاشتم.این به من ربطی نداره که مثلا آیا در سیستم های عاملش نرم افزار جاسوسی کار می ذاره یا نه!من می تونم از اونها استفاده نکنم.آزادی.شاید بگید که خود مایکروسافت به کاربرا اطلاعی از وجود Spyware در سیستم عاملش نمیده.بله این هم حرفیه.ولی شما وقتی License Agreement رو می خونید و با مفاد اون موافقت میکنید نهایتا این رو اعلام می کنید که من با هر چی که شما بگید موفقم.
مهمترین چیز طرز فکر افراده. وظیفه ی جامعه ی OpenSource اینه که فکر افرادرو باز کنیم و برای مشکلات اونها راه حلی ارائه کنیم.دید اونها ور وسیع کنه از خوبی های آزادی براشون حرف بزنه.از این که همه کارها با نرم افزار آزاد شدنیه براشون بگه.
یکی از دوستان می گفت که اگر من به یکی بگم که لینوکس نصب کنه و اون هم نصب کنه وبعد از اون به من اولتیماتوم بده که اگر تا فردا من نتونم فلان کار ور باهاش بکنم ، دوباره به ویندوز بر می گردم ، من میزنم تو گوشش و بعد هم به این نتیجه می رسیم که مایکروسافت یک شرکت کلاش کلاه بردار دغل باز ه!من هیچ اشکالی نمی بینم که یک عده در دنیای مجازی به سوی نرم افزار آزاد و ایده ی open source باشند وعده ای هم نباشند.در دنیای واقعی ما هم در همه ی کشورها دموکراسی برقرار نیست.در خیلی از کشورها حتی شاید دموکراسی از نظر عامه و شاید حتی دولت مردان چیز خوبی نباشه و شاید هم هینطور باشه.
ما آزادیم برای انتخاب.ما می تونیم به سوی دموکراسی بریم یا به سوی نظام الیگارشی.کسی هم نگفته که یک سیستم الیگارشی برای مردمانش بدبختی رو به همراه میاره ، دموکراسی هم تضمینی برای خوشبختی نیست. این بسته به نگاه افراده.این انتخابه.در جامعه شما حق دارید که دیگران رو به سوی سیستم خودتون دعوت کنید و ایدئولوژی خودتون رو بسط بدید ولی مهم انتخاب دیگرانه.پس سعی کنیم که گفتگوی تمدن ها را در دنیای مجازیمون هم برقرارکنیم.شاید بتونیم به نتایج ارزشمندی برسیم.
بهتره به بیراهه نریم و مراقب باشیم.همونطور که تمدن OpenSource علیه تمدن قدیمی انقلاب کرد ممکنه که عکسش هم اتفاق بیفته.بهترین راه متقاعد کرده مردمه نه لزوما درگیری.
محسن مخملباف
شماره ي 18 هفته نامه ي شهروند امروز اختصاص به محسن مخملباف دارد.محسن مخملبافي كه در نظر من يكي از بهترين فيلم سازان تاريخ فيلم ايران است.
در يادداشت سردبير به قلم محمد قوچاني تحت عنوان تراژدي مخملباف: در عواقب اتوپياي هنر ايدئولوژيك به بدترين شكل مخملباف مورد هجوم جناب سردبير قرار گرفته است.آيا شهروند امروز به اين طريق مي خواهد جامعه ي ايراني را از سنت به سوي مدرنيسم هدايت كند.با كوباندن مشاهير ايران.هنوز انتقادها از مقالات زننده و توهين آميز به محمد مصدق فروكش نكرده به چه جراتي اين چنين تند به مخملباف مي تازد؟آيا تنها انتقاد مايه ي اصلي اين مجله است؟آن هم انتقادي تند و سوزان ، و نه انتقادي دلسوزانه.
مقاله ي محمد قوچاني از ابتدا سعي مي كند كه ورود مخملباف به هنر را محصول يك سوء تفاهم بداند و مستقيما هم اين را اعلام مي كند.
- ورود محسن مخملباف به هنر محصول يك سوء تفاهم بود.آن زمان كه نوشت:”ما امروز خواه نا خواه مجبور از به كارگري هنر هستيم.اگر ما از اين سلاح موثر در جهت اهد اف حقه خويش استفاده نكنيم ديگران آن را عليه ما به كار خواهند گرفت.(جنگ سوره: ج4 تير61 ، ص182)
من نمي دانم آقاي سردبير چگونه از اين يك خط نوشته ي آقاي مخملباف متوجه شده است كه ورود ايشان به عرصه ي هنر محصول سوء تفاهم بوده؟!آيا به اين علت كه ايشان از هنر به عنوان يك سلاح نام برده اند ، مستحق دريافت اين همه مدال تهمت شده اند؟
در جائي ديگر محمد قوچاني از اين كه مخملباف هنر را ابزاري در خدمت ايدئولوژي مي داند گله مند است.حال مگر اين طور نيست؟به نظر آقاي قوچاني هنر و ايدئولوژي با هم نسبيتي ندارند؟عجيب است.آيا هنر يك ماركسيست با هنر يك ليبرال يكي است؟ايشان كدام هنرمندي را مي شناسند كه در آثارش اثري از خط فكري خود نداشته باشد؟
جناب سردبير در ادامه مي نويسد : “مخملباف در اين زمان همه ي تاريخ هنر جديد را در دو تكنيك خلاصه مي كند.سياست(كه ابزار ماركسيست هاست) و س…ك…س (كه ابزار ليبرال هاست) و آنگاه از موضع هنرمندي تمام عيار مي نويسد:«قصه نويسان بايد بدانند كه س…ك…س و سياست دو عنصر تكنيكي براي پرداخت محتوا نيستند و واقعا اگر كسي هنري ندارد بايد پاي از كفش هنر بيرون كشد»”
آقاي قوچاني در ادامه با ذكر مانيفست هنر اسلامي مخملباف مي خواهد اين طور به خواننده بنماياند كه ايشان هم اكنون از راه ابتدايي منحرف گشته اند.به اين علت كه با ساخت فيلم هاي س.ك.س و فلسفه و بعد از آن «فرياد مورچه ها» به موضوعاتي چون س.ك.س پرداخنه و چون خود مخملباف گفته است كه س.ك.س و سياست عنصري براي پرداخت محتوا نيستند پس آقاي مخملباف از راه انقلابي خود منحرف شده است؟
آقاي قوچاني آن چنان يك تنه به قاضي رفته است كه هيچ راهي را براي استعاذه به جا نمي گذارد.
آقاي قوچاني!گذشته ها گذشته است.انسان سنگ نيست كه انديشه هايش هيچ زمان تغيير نكند كه اگر اينطور بود صفت متحجر ، ديگر صفتي عادي بود كه و اگر عادي بود ديگر نيازي به ذكر آن در موارد خاص نبود.
آقاي قوچاني!آيا شما مصاحبه اي از محسن مخملباف در 15 سال گذشته سراغ داريد كه ايشان در آن خود را يك انقلابي اسلام گرا معرفي كرده باشد؟مانيفست هنر اسلامي او مربوط به آن زمان بود.پس حال كه ديگر ايشان به اين جرگه تعلق ندارد پس ملزم به رعايت بندهاي آن نيست.
آقاي قوچاني!شما هنر مخملباف را با شعار او يكي دانسته ايد.شما شريعت،عشق،سينما،موسيقي و س.ك.س در آثار او را بهانه هايي براي تكثير عقيده ي مخملباف در جهان دانسته ايد.شما كار مخملباف را سراسر تقليد مي دانيد.شما «ناصرالدين شاه آكتور سينما» را بازآفريني هنر ديگران مي دانيد.من اين تقليد را دوست دارم.تنها من نه ، بسياري از مردمان دگر نيزآن را دوست دارند.
آقاي قوچاني!شما در انتهاي مقاله تان تهمت بي اعتقادي و كفر نيز به مخملباف زديد:«چه بسيار كساني كه در حوزه ي خصوصي خود هيچ اعتقادي ندارند و در حوزه ي عمومي محتسبانه رفتار مي كنند.چه بسيار كساني كه نه فقط كافر كه منافقند.
آقاي قوچاني!از شما متشكرم كه حداقل مخملباف را به نفاق متهم نكرديد.از شما متشكرم كه او را بدليل صادق بودن ستوده ايد.از شما متشكرم