Me And Life

emerge –unmerge despotism && emerge –depclean && emerge freedom #

Archive for اکتبر 2007

در مذمت تعصب

without comments

خیلی وقتها به این فکر میکنم که آیا تعصب چیز خوبی هست یا نه؟تعصب به هر شکل و شیوه ای!بعضی ها آنچنان به مطلبی یا موردی تعصب دارن که نمیشه یک مقدار به شیوه ی نگاه کردنشون انتقاد کرد.آنچنان به تو انگ بیگانه بودن می زنند که خودت هم باورت میشه.

من با خیلی از سایت ها روبرو شدم که اس(S) ی microsoft رو با $ نشون میدن، و می نویسند micro$oft.به نظر من این کاملا غلطه.micro$oft.

همیشه سعی کردم که تعصب کور نداشته باشم.تا قبل از این که با گنو لینوکس آشنا بشم با چه سیستم هایی کار می کردم.

1-Commodore 64 که در سن 3-4 سالگی چیز زیادی ازش به یادم نمیاد.فقط می دونم که سیستم عامل نداشت.و باید با دستورات BASIC در اون استفاده می کردی.
2-آمیگا 500 ِ شرکت معظم Commodore که سیستم عاملش Workbench بود( چه چیزایی شبیه ویندوز 98) و خیلی از کار باهاش لذت بردم.

3-یک کامپیوتر Pentium 2 ، با سیستم عامل Windows 98.این هم واقعا تجربه ی شگفت آوری بود، این رو بدون ترس می گم.

4-یک Pentium 4 ، با سیستم عامل Windows XP

5-و نهایتا سخت افزار+گنو+لینوکس

به غیر ازمورد 5 کدام یک از این سیستم عاملها OpenSource بودند؟اگر 4 تای اول نبودند آیا من هیچ وقت به پنجمی می رسیدم؟!!

من که فکر نمی کنم.آزادی به راحتی به دست نمیاد.همانطور که انقلاب ها نیز.در گذار از سختی ها به آسایش می رسیم.

من همیشه به ماکروسافت احترام گذاشتم.این به من ربطی نداره که مثلا آیا در سیستم های عاملش نرم افزار جاسوسی کار می ذاره یا نه!من می تونم از اونها استفاده نکنم.آزادی.شاید بگید که خود مایکروسافت به کاربرا اطلاعی از وجود Spyware در سیستم عاملش نمیده.بله این هم حرفیه.ولی شما وقتی License Agreement رو می خونید و با مفاد اون موافقت میکنید نهایتا این رو اعلام می کنید که من با هر چی که شما بگید موفقم.

مهمترین چیز طرز فکر افراده. وظیفه ی جامعه ی OpenSource اینه که فکر افرادرو باز کنیم و برای مشکلات اونها راه حلی ارائه کنیم.دید اونها ور وسیع کنه از خوبی های آزادی براشون حرف بزنه.از این که همه کارها با نرم افزار آزاد شدنیه براشون بگه.

یکی از دوستان می گفت که اگر من به یکی بگم که لینوکس نصب کنه و اون هم نصب کنه وبعد از اون به من اولتیماتوم بده که اگر تا فردا من نتونم فلان کار ور باهاش بکنم ، دوباره به ویندوز بر می گردم ، من میزنم تو گوشش و بعد هم به این نتیجه می رسیم که مایکروسافت یک شرکت کلاش کلاه بردار دغل باز ه!من هیچ اشکالی نمی بینم که یک عده در دنیای مجازی به سوی نرم افزار آزاد و ایده ی open source باشند وعده ای هم نباشند.در دنیای واقعی ما هم در همه ی کشورها دموکراسی برقرار نیست.در خیلی از کشورها حتی شاید دموکراسی از نظر عامه و شاید حتی دولت مردان چیز خوبی نباشه و شاید هم هینطور باشه.

ما آزادیم برای انتخاب.ما می تونیم به سوی دموکراسی بریم یا به سوی نظام الیگارشی.کسی هم نگفته که یک سیستم الیگارشی برای مردمانش بدبختی رو به همراه میاره ، دموکراسی هم تضمینی برای خوشبختی نیست. این بسته به نگاه افراده.این انتخابه.در جامعه شما حق دارید که دیگران رو به سوی سیستم خودتون دعوت کنید و ایدئولوژی خودتون رو بسط بدید ولی مهم انتخاب دیگرانه.پس سعی کنیم که گفتگوی تمدن ها را در دنیای مجازیمون هم برقرارکنیم.شاید بتونیم به نتایج ارزشمندی برسیم.

بهتره به بیراهه نریم و مراقب باشیم.همونطور که تمدن OpenSource علیه تمدن قدیمی انقلاب کرد ممکنه که عکسش هم اتفاق بیفته.بهترین راه متقاعد کرده مردمه نه لزوما درگیری.

Written by داوود قرشی

اکتبر 11, 2007 at 8:42 ب.ظ

ارسال شده در روزمرگي, گنو/ لينوكس

محسن مخملباف

without comments

شماره ي 18 هفته نامه ي شهروند امروز اختصاص به محسن مخملباف دارد.محسن مخملبافي كه در نظر من يكي از بهترين فيلم سازان تاريخ فيلم ايران است.

در يادداشت سردبير به قلم محمد قوچاني تحت عنوان تراژدي مخملباف: در عواقب اتوپياي هنر ايدئولوژيك به بدترين شكل مخملباف مورد هجوم جناب سردبير قرار گرفته است.آيا شهروند امروز به اين طريق مي خواهد جامعه ي ايراني را از سنت به سوي مدرنيسم هدايت كند.با كوباندن مشاهير ايران.هنوز انتقادها از مقالات زننده و توهين آميز به محمد مصدق فروكش نكرده به چه جراتي اين چنين تند به مخملباف مي تازد؟آيا تنها انتقاد مايه ي اصلي اين مجله است؟آن هم انتقادي تند و سوزان ، و نه انتقادي دلسوزانه.

مقاله ي محمد قوچاني از ابتدا سعي مي كند كه ورود مخملباف به هنر را محصول يك سوء تفاهم بداند و مستقيما هم اين را اعلام مي كند.

  • ورود محسن مخملباف به هنر محصول يك سوء تفاهم بود.آن زمان كه نوشت:”ما امروز خواه نا خواه مجبور از به كارگري هنر هستيم.اگر ما از اين سلاح موثر در جهت اهد اف حقه خويش استفاده نكنيم ديگران آن را عليه ما به كار خواهند گرفت.(جنگ سوره: ج4 تير61 ، ص182)

من نمي دانم آقاي سردبير چگونه از اين يك خط نوشته ي آقاي مخملباف متوجه شده است كه ورود ايشان به عرصه ي هنر محصول سوء تفاهم بوده؟!آيا به اين علت كه ايشان از هنر به عنوان يك سلاح نام برده اند ، مستحق دريافت اين همه مدال تهمت شده اند؟

در جائي ديگر محمد قوچاني از اين كه مخملباف هنر را ابزاري در خدمت ايدئولوژي مي داند گله مند است.حال مگر اين طور نيست؟به نظر آقاي قوچاني هنر و ايدئولوژي با هم نسبيتي ندارند؟عجيب است.آيا هنر يك ماركسيست با هنر يك ليبرال يكي است؟ايشان كدام هنرمندي را مي شناسند كه در آثارش اثري از خط فكري خود نداشته باشد؟

جناب سردبير در ادامه مي نويسد : “مخملباف در اين زمان همه ي تاريخ هنر جديد را در دو تكنيك خلاصه مي كند.سياست(كه ابزار ماركسيست هاست) و س…ك…س (كه ابزار ليبرال هاست) و آنگاه از موضع هنرمندي تمام عيار مي نويسد:«قصه نويسان بايد بدانند كه س…ك…س و سياست دو عنصر تكنيكي براي پرداخت محتوا نيستند و واقعا اگر كسي هنري ندارد بايد پاي از كفش هنر بيرون كشد»”

آقاي قوچاني در ادامه با ذكر مانيفست هنر اسلامي مخملباف مي خواهد اين طور به خواننده بنماياند كه ايشان هم اكنون از راه ابتدايي منحرف گشته اند.به اين علت كه با ساخت فيلم هاي س.ك.س و فلسفه و بعد از آن «فرياد مورچه ها» به موضوعاتي چون س.ك.س پرداخنه و چون خود مخملباف گفته است كه س.ك.س و سياست عنصري براي پرداخت محتوا نيستند پس آقاي مخملباف از راه انقلابي خود منحرف شده است؟

آقاي قوچاني آن چنان يك تنه به قاضي رفته است كه هيچ راهي را براي استعاذه به جا نمي گذارد.

آقاي قوچاني!گذشته ها گذشته است.انسان سنگ نيست كه انديشه هايش هيچ زمان تغيير نكند كه اگر اينطور بود صفت متحجر ، ديگر صفتي عادي بود كه و اگر عادي بود ديگر نيازي به ذكر آن در موارد خاص نبود.

آقاي قوچاني!آيا شما مصاحبه اي از محسن مخملباف در 15 سال گذشته سراغ داريد كه ايشان در آن خود را يك انقلابي اسلام گرا معرفي كرده باشد؟مانيفست هنر اسلامي او مربوط به آن زمان بود.پس حال كه ديگر ايشان به اين جرگه تعلق ندارد پس ملزم به رعايت بندهاي آن نيست.

آقاي قوچاني!شما هنر مخملباف را با شعار او يكي دانسته ايد.شما شريعت،عشق،سينما،موسيقي و س.ك.س در آثار او را بهانه هايي براي تكثير عقيده ي مخملباف در جهان دانسته ايد.شما كار مخملباف را سراسر تقليد مي دانيد.شما «ناصرالدين شاه آكتور سينما» را بازآفريني هنر ديگران مي دانيد.من اين تقليد را دوست دارم.تنها من نه ، بسياري از مردمان دگر نيزآن را دوست دارند.

آقاي قوچاني!شما در انتهاي مقاله تان تهمت بي اعتقادي و كفر نيز به مخملباف زديد:«چه بسيار كساني كه در حوزه ي خصوصي خود هيچ اعتقادي ندارند و در حوزه ي عمومي محتسبانه رفتار مي كنند.چه بسيار كساني كه نه فقط كافر كه منافقند.

آقاي قوچاني!از شما متشكرم كه حداقل مخملباف را به نفاق متهم نكرديد.از شما متشكرم كه او را بدليل صادق بودن ستوده ايد.از شما متشكرم

Written by داوود قرشی

اکتبر 1, 2007 at 8:53 ق.ظ

ارسال شده در سياست, سينما

Tagged with ,