Me And Life

emerge –unmerge despotism && emerge –depclean && emerge freedom #

محسن مخملباف

بیان دیدگاه »

شماره ي 18 هفته نامه ي شهروند امروز اختصاص به محسن مخملباف دارد.محسن مخملبافي كه در نظر من يكي از بهترين فيلم سازان تاريخ فيلم ايران است.

در يادداشت سردبير به قلم محمد قوچاني تحت عنوان تراژدي مخملباف: در عواقب اتوپياي هنر ايدئولوژيك به بدترين شكل مخملباف مورد هجوم جناب سردبير قرار گرفته است.آيا شهروند امروز به اين طريق مي خواهد جامعه ي ايراني را از سنت به سوي مدرنيسم هدايت كند.با كوباندن مشاهير ايران.هنوز انتقادها از مقالات زننده و توهين آميز به محمد مصدق فروكش نكرده به چه جراتي اين چنين تند به مخملباف مي تازد؟آيا تنها انتقاد مايه ي اصلي اين مجله است؟آن هم انتقادي تند و سوزان ، و نه انتقادي دلسوزانه.

مقاله ي محمد قوچاني از ابتدا سعي مي كند كه ورود مخملباف به هنر را محصول يك سوء تفاهم بداند و مستقيما هم اين را اعلام مي كند.

  • ورود محسن مخملباف به هنر محصول يك سوء تفاهم بود.آن زمان كه نوشت:”ما امروز خواه نا خواه مجبور از به كارگري هنر هستيم.اگر ما از اين سلاح موثر در جهت اهد اف حقه خويش استفاده نكنيم ديگران آن را عليه ما به كار خواهند گرفت.(جنگ سوره: ج4 تير61 ، ص182)

من نمي دانم آقاي سردبير چگونه از اين يك خط نوشته ي آقاي مخملباف متوجه شده است كه ورود ايشان به عرصه ي هنر محصول سوء تفاهم بوده؟!آيا به اين علت كه ايشان از هنر به عنوان يك سلاح نام برده اند ، مستحق دريافت اين همه مدال تهمت شده اند؟

در جائي ديگر محمد قوچاني از اين كه مخملباف هنر را ابزاري در خدمت ايدئولوژي مي داند گله مند است.حال مگر اين طور نيست؟به نظر آقاي قوچاني هنر و ايدئولوژي با هم نسبيتي ندارند؟عجيب است.آيا هنر يك ماركسيست با هنر يك ليبرال يكي است؟ايشان كدام هنرمندي را مي شناسند كه در آثارش اثري از خط فكري خود نداشته باشد؟

جناب سردبير در ادامه مي نويسد : “مخملباف در اين زمان همه ي تاريخ هنر جديد را در دو تكنيك خلاصه مي كند.سياست(كه ابزار ماركسيست هاست) و س…ك…س (كه ابزار ليبرال هاست) و آنگاه از موضع هنرمندي تمام عيار مي نويسد:«قصه نويسان بايد بدانند كه س…ك…س و سياست دو عنصر تكنيكي براي پرداخت محتوا نيستند و واقعا اگر كسي هنري ندارد بايد پاي از كفش هنر بيرون كشد»”

آقاي قوچاني در ادامه با ذكر مانيفست هنر اسلامي مخملباف مي خواهد اين طور به خواننده بنماياند كه ايشان هم اكنون از راه ابتدايي منحرف گشته اند.به اين علت كه با ساخت فيلم هاي س.ك.س و فلسفه و بعد از آن «فرياد مورچه ها» به موضوعاتي چون س.ك.س پرداخنه و چون خود مخملباف گفته است كه س.ك.س و سياست عنصري براي پرداخت محتوا نيستند پس آقاي مخملباف از راه انقلابي خود منحرف شده است؟

آقاي قوچاني آن چنان يك تنه به قاضي رفته است كه هيچ راهي را براي استعاذه به جا نمي گذارد.

آقاي قوچاني!گذشته ها گذشته است.انسان سنگ نيست كه انديشه هايش هيچ زمان تغيير نكند كه اگر اينطور بود صفت متحجر ، ديگر صفتي عادي بود كه و اگر عادي بود ديگر نيازي به ذكر آن در موارد خاص نبود.

آقاي قوچاني!آيا شما مصاحبه اي از محسن مخملباف در 15 سال گذشته سراغ داريد كه ايشان در آن خود را يك انقلابي اسلام گرا معرفي كرده باشد؟مانيفست هنر اسلامي او مربوط به آن زمان بود.پس حال كه ديگر ايشان به اين جرگه تعلق ندارد پس ملزم به رعايت بندهاي آن نيست.

آقاي قوچاني!شما هنر مخملباف را با شعار او يكي دانسته ايد.شما شريعت،عشق،سينما،موسيقي و س.ك.س در آثار او را بهانه هايي براي تكثير عقيده ي مخملباف در جهان دانسته ايد.شما كار مخملباف را سراسر تقليد مي دانيد.شما «ناصرالدين شاه آكتور سينما» را بازآفريني هنر ديگران مي دانيد.من اين تقليد را دوست دارم.تنها من نه ، بسياري از مردمان دگر نيزآن را دوست دارند.

آقاي قوچاني!شما در انتهاي مقاله تان تهمت بي اعتقادي و كفر نيز به مخملباف زديد:«چه بسيار كساني كه در حوزه ي خصوصي خود هيچ اعتقادي ندارند و در حوزه ي عمومي محتسبانه رفتار مي كنند.چه بسيار كساني كه نه فقط كافر كه منافقند.

آقاي قوچاني!از شما متشكرم كه حداقل مخملباف را به نفاق متهم نكرديد.از شما متشكرم كه او را بدليل صادق بودن ستوده ايد.از شما متشكرم

نوشته شده توسط داوود قرشی

اکتبر 1, 2007 در 8:53 ق.ظ

ارسال شده در سياست, سينما

برچسب خورده با ,

پاسخ دهید